عباس اقبال آشتيانى
343
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
طاشتيمور در نزديكى ابهر زنجان بنارى طغاى كه بىاجازه عازم اردوى ايلخانى بود رسيد و اين دو امير با يكديگر دست يكى كرده مصمم برداشتن دشمنان خود از ميان شدند و خواجه غياث الدّين را كه در اين تاريخ با بغداد خاتون زمامدار كليهء امور مملكتى بودند خصم واقعى خود شمرده در صدد قتل آن وزير دانشمند برآمدند و محرمانه على پادشاه را هم بهمدستى خود دعوت كردند . طاشتيمور در قزوين منتظر انجام نقشهء نارى طغاى شد و نارى طغاى براى تحصيل زمام امور بهر وسيله كه باشد به سلطانيه آمد ليكن ابو سعيد او را بار نداد و بغداد خاتون كه او را مسبب قتل حقيقى پدر و برادر خود مىدانست سلطان را روز به روز بر او بيشتر متغير مىكرد . نارى طغاى در صدد همدست كردن امراى مقيم اردوى ابو سعيد با خود برآمد و قصهء مواضعهء على پادشاه و طاشتيمور را بر مخالفت سلطان به ايشان خبر داد ولى ابو سعيد كه از ظلم و استبداد او در خراسان ناراضى بود بسخنان او التفات ننمود و امراى ديگر هم دعوت او را نپذيرفتند ، ناچار در صدد قتل خواجه غياث الدّين برآمد و از خواجه تقاضاى ملاقات كرد و چون اجازه نيافت كه با سلاح به خدمت خواجه رود در رسيدن بحضور وزير از در عجز درآمده از وزير خواست كه سلطان را نسبت به او بر سر عنايت بياورد ، خواجه پذيرفت و مصمم شد كه همان وقت براى انجام اين مهم به خدمت ابو سعيد رود ، نارى طغاى بيرون آمده در خارج مدخل منزل وزير در كمين او ايستاد ولى خواجه بحضور ايلخان رسيد و ملتمس نارى طغاى را بعرض رساند ابو سعيد از پاك طينتى خواجه غياث الدين تعجب كرده انديشهء سوء او را در حق خواجه به اطلاع او رساند و امر داد كه نارى طغاى را دستگير كنند . نارى طغاى كه از اين قصه خبر يافته بود از كوههاى ابهر گريخته برى آمد تا شايد خود را بخراسان برساند ولى او در آن حدود و طاشتيمور در محال قزوين دستگير شدند و آن دو را در روز عيد قربان سال 729 در سلطانيه بامر ابو سعيد سر بريدند و سرهاى ايشان را بجاى سر دمشق خواجه از قلعهء سلطانيه فروآويختند . در سال 730 ابو سعيد امير شيخ على پسر امير على قوشچى را به حكومت خراسان فرستاد و خواجه علاء الدين محمد را كه در قضيهء طغيان نارى طغاى متهم شده بود